سيد محمد باقر برقعى
3309
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خون شقايق سر نزد از بام هستى آفتاب آرزويى * تا برانگيزد مرا ز آشفته خواب آرزويى گردبادم از تهى سرشار ، در صحراى حسرت * خويشتنگمكردهاى در پيچوتاب آرزويى با شهاب از شارسان شب گذر كردم كه جويم * چشمهسار صبح صادق در شراب آرزويى شب ز ميناى شفق بين جام گلگون افق را * چون دل عاشق لبالب از شراب آرزويى جويبارى بايد از خون شقايق تا بگردد * كامجويان را به نوبت آسياب آرزويى مىخروشد تا خراشد سينهء سرد فلك را * از گلوى زخمى خاك التهاب آرزويى گرچه از موجى به موجى نقش بر آب است امّا * خيمهاى ديگر برافرازد حباب آرزويى آه من گردونهء خورشيد را در شعله گيرد * تا مگر گيرد ز ماه نور كاب آرزويى شب همهشب بگذرد از آسمان خاطر من * مهربان ، مهر دلافروزى شهاب آرزويى منتظران به انتظار تو دل بر سر نگاه نشست * كه رخ نهفتى و جان بر سپند آه نشست به باغ ياد تو تا درشوم به گل چيدن * به شاخسار نظر ، قمرى نگاه نشست تو چون سپيده نتابيده از دريچهء بخت * به دامن سحر ، آيينهء پگاه نشست از آستانهء خورشيدى تو در پرواز * هماى نور كه در آشيان ماه نشست درآ ، درآ ، كه مرا درد انتظار تو كشت * به انتظار ، كه اين كشته بىگناه نشست به آب تيغ مگر سركشد ز گلبن داغ * قتيل عشق تو چون غنچه عذرخواه نشست به موج ، طعمهء توفان شديم همچو حباب * به جرم نخوتمان ، باد در كلاه نشست به كام منتظران اى فروغ جاويدان ! * طلوع نام تو در جام صبحگاه نشست به آرزوى جمالت ، جهان به خلوت راز * گزيد خانه و بر روزن نگاه نشست